2789
عنوان

لگد زدن به شانس خودم😭

1031 بازدید | 16 پست

تو تاپیک های قبلم گفتم راجع به یه کیسه ازدواج که یکی از آشنایان بهم معرفی کرده بود.اقا بالاخره شد و من این بنده خدا را دیدم..یعنی به هوای مثلا شام ،خانوادگی رفتیم دیدنش..(نه به قصد چیز دیگه ای،مثلا رفتیم شهرشونو و اونم ما را دعوت کرده)...هیچی آقا این آدم آنقدر جذاب بود آنقدر بالاتر از من بود،من انگار لال مونی گرفته بودم..همه حرف میزدم الی من...منم خیلی خودم را خوب آرایش کرده بودم و خوب پوشیده بودم واقعا..والا حس کردم دو سه بار نگاه میکنه به هوای نوشیدنی خوردن...ولی نه هم کلام شد با من ،نه وقتی نگاهش میکردم نگاهم میکرد...حس میکنم چون حرف نمیزند فکر کرده چه اسکولیه این دختر..ولی به خدا زبونم قفل شده بود..فقط هراز چندگاهی خواهرم که سوال میپرسید ازم تو جمع جواب میدادم..هیچی دیگه لگد زدن به شانس..چون ظاهرم مطمئنم اون شب خیلی خوب بود..ولی چون حرف نمیزند لابد خوشش نیامده ،از اون شب تا حالا از خودم بدم میاد واسه حماقتم

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



خواهرت مجرده؟

وقتی به روی ما دریچه ای به نام اطمینان بسته شد تمام ازادی های زمین را قفس فرا گرفت. از مردمی که تولد یک کودک را سرگرمی و زندانی یک سگ را دلگرمی و قفس یک بلبل را موسیقی میپندارند ، عشقی فوران نخواهد شد. ما چه میدونیم آدمایی که امروز میبینیم با چه حالی سرپان پس یا مهربون باشیم یا ساکت. خانما لطفا اگه حتما کارم دارید درخواست بدید فقط♡

خب تو شاید ذاتا کم حرفی

اون حرف میزد؟

وقتی به روی ما دریچه ای به نام اطمینان بسته شد تمام ازادی های زمین را قفس فرا گرفت. از مردمی که تولد یک کودک را سرگرمی و زندانی یک سگ را دلگرمی و قفس یک بلبل را موسیقی میپندارند ، عشقی فوران نخواهد شد. ما چه میدونیم آدمایی که امروز میبینیم با چه حالی سرپان پس یا مهربون باشیم یا ساکت. خانما لطفا اگه حتما کارم دارید درخواست بدید فقط♡

همین بلا سرم آمد خواستگار آمد لال مونی گرفتم بنظرم شاید طلسم چیزی داری

نه ربطی به طلسم نداره،من کلا آدم خجالتی هستم...ولی خب باز با این حال در حالت عادی حرف میزنم ..ولی از پسره خیلی خجالت کشیدم،خصوصا که خیلی تاپ بود...هر روز که میگذره همش میگم کاش مثلا فلان بحث که شد اینو میگفتی یا فلان نظر میدادی،تا فکر نکنه لالی یا عقب مونده..از خریت خودم دلم میخواد سرمو بزنم به دیوار..خیلی منتظر اون روز بودم..اصلا حالم بده که همه چیز را خراب کردم

خیلی بهش فکر نکن قسمت باشه خودش جور میشه،من تا دلت بخواد سوتی دادم و خل بازی درآوردم، تازه همسرمم اص ...

به خدا دوشبه حالم بده قرص خوردم بلکه آرام شم،حالم از خودم بهم میخوره،پسره خیلی خؤب بود،مطمئنم دیگه همچین کیسی پیدا نمیکنم که همه چیز تکمیل باشه،البته اعتماد به نفسم هم اومد پایین وقتی یکم گذشت،تو دلم گفتم همچین آدمی عمرا از من خوشش بیاد

باپسره چطوررفتارکردی؟بازم ممکنه ببینیش؟

مودب و رسمی بودم...والا خواهرم میگه زیر چشمی نگاهت کرده (من خودم حس کردم) ولی از اونجایی که من سعی کردم چند بار نگاهش کنم تا چشم تو چشم بشیم و چیزی نشد،میگم شاید جفتمون توهم زدیم...شاید شاید یه بار دیگه ببینمش سر مراسمی ..میدونی اون اوایل ،آشنامون فیلم از من نشون داده بود به پسره و پسره اوکی داده بود..منتها من اون زمان درگیر مشکلات بعد از کاتم بودم و جوابی ندادم اصلا به واسطه...اون شب هم که همو دیدیم من از نظر ظاهری واقعا خوب بودم..ولی خب همه چیز که ظاهر نیست...خیلی بد بود خیلی بد...یعنی میدونم قشنگ با خودش فکر میکنه من یه دختر کم سن و خل و چلم..لعنت به این خجالت

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

پروک‌سی تلگرام

fati_vl | -39 ثانیه پیش

پا سیب

آلوچهـ76ترشـ | 41 ثانیه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز