مامانم خیلی بد دهنه همش میگم بابا میدونم از من خوشت نمیاد ولی رعایت کن یکی بخواد بیاد خاستگاریم میپره دیروز بایه اقایی حرف میزدم درموردش به مامانم گفته بودم که نپرونش خلاصه تا تلفن و دید فوش داد بهم و من کلی خجالت کشیدم اونم گفت ببخشید مثل اینکه مزاحمم و کارت دارن بعدا حرف میزنیم تلفن و قط کردم خیلی با مامانم دعوا کردم بد تر فوش میداد دیگه من با این ادما چیکار کنم فقط میخوام زود تر برم از این جهنم و قفس با هزار تا بدبختی پسره رو راضی کردم زو تر بیاد خاستگاری و افتاد سه هفته دیگه به نظرتون حرفا رو شنید میاد؟اخه خانواده اونا خیلی نورمال و صمیمی هستن جز اون یه خاستگار دیگه دارم اونم پسره خوبیه هم خوش اخلاق هم قدبلند ولی موقعیت خانوادگیش از منم بد تره مامانش ارومه و بی صدای ولی تو سری خور باباش عصبی و بی ادب همش میگه جوابمو بده تا بیام ولی من موقعیت خانوادگی اولی رو بیشتر دوست دارم اگه نیاد سه هفته دیگه به درک به دومی بله میگم نمیکشم روانی شدم تیک عصبی گرفتم رگای سرم زدن بیرون