من دیگه نمیدونم از دست مامانم چکار کنم
خیلی به من حسودی میکنه
من واقعا میگم تاحالا محبت خاصی از پدرم ندیدم کلا رفتارش خشک و مذهبیه ولی مامانم اصلا تحمل نداره بابام یکم طرف منو بگیره همیشه بابامو پر میکنه میندازه به جونم یا وقتی دعوا میکنیم کبریت میندازه زیرمون بابام بیشتر اتیشی شه مثلا تو خونه دست هم بزارم روش بلندد جیغ میزنه جلو بابام که تو منو زدییی هرچی شد جلو بابام صداش بلند میکنه که دعوام کنه دیروز سر صفره من فقط یه سیب زمینی برداشتم داداشم گفت مال من بود واای نگم براتون انچنان صداش بالا برد که همش با داداشش دعپا میکنه بابام گفت بدبخت کاری نکرد انقد منو پر نکن دعواش کنم ولی امروز باز کاری کرد که بابام بهم دعوا کنه
خیییلی خستم از دستش ۱۷ سالم بیشتر نیست بخدا انقد احترامش میزارم کافیه یه سرماخوردگی کوچیک داشته باشی هرچی دمنوش بادم براش درست میکنم تا صبح پاش بیدار میمونم همیشه ازش دفاع کردم نمیزاشتم کسی از گل نازک تر بهش بگه ولی اون... فقط وقتی بابام نیست باهام خوبه دست بزن هم داره بخدا تمام بدنم پر از جای ناخنشه ولی من حتی یه آخ هم نمیگم
خیییلی دلم گرفته حاضرم تو یه دستشویی زندگی کنم ولی خودم تنها باشم دعا کنید سال دیگه کنکور قبول شم برم خوابگاه