بعد مدت ها از یه نفر خوشم اومده
تو بازاره و ساعت فروشی داره و تعمیرات ساعت
هر از گاهی رد میشدم و میدیدمش اونم منو میدید
تصمیم گرفتم یا برم ساعت بخرم یا ساعت ببرم واسه تعمیر
سه چهار روز پیش دلو زدم به دریا با کلی استرس رفتم
با خودم فکر کردم ساعتارو بهش میدم بعدم میگم یه شماره بدین هروقت آماده شد خبر بگیرم بیام ببرم،همین کارم کردم اما اون شماره مغازه رو بهم داد😐😐کلا همه رو خواهر صدا میزد منظورم مشتریاشه منم خواهر خطاب کرد،حلقه چیزی دستش ندیدم
ولی احساس کردم از ایناس که خیلی سفته با متعهده به کسی
کلا از ایناس که سرش تو کار و کاسبیه