از خدا همیشه یه مرد خوب میخواستم. مردی اومد توی زندگیم که از هر میزان قابل بیانی بیشتر دوستم داره با وقار و خانواده دار و از نظر اخلاقی متلی معقوله. اما پارانویا و شکاک و متعصب هم هست
بین خوبی ها و بدیهاش نتونستم یکی رو انتخاب کنم و مردد ماندم. یک سال.
روز تولدم مادرم بهم گفت کاش به دنیا نیومده بودی. کاش هیچ وقت تو رو باردار نمیشدم و نمیومدی توی زندگی مون.
پدرم بخاطر حساسیتم روی تعصباتش بهم گفت مگه هرزه ای که روی این چیزا حساس میشی
یک ساال گذشته. من توان جنگیدن ندارم.
برنامه م اینه که وجودم رو از دنیا پاک کنم
اعضای بدنم رو اهدا و مالم رو بین فقرا تقسیم کنم و به این درد 27 ساله پایان بدم.. غیر از این چه راه درستی هست؟