سلام من مجردم ۱۹ سالمه
این مدت که دانشگاه ها مجازیه من اومدم پیش خانواده و اومدیم شهر خودمون
۲ هفته پیش سر یه مسئله بی اهمیت و مسخره شوهرخالم بهش برخورد و از من ناراحت شد و نمیومد خونه مادربزرگم (ما اونجاییم)
همه هم میدونن حق با منه و اونه که الکی بدش اومده و چون همه خودشون اونجا بودن دیدن که چی شده دقیقا
حالا قرار شده با هم برن مشهد خانواده منم لحظه اخر تصمیم گرفتن برن هیچی هم از من نپرسیدن که میخوای نمیخوای اصلا کاری داری نداری (میدونستن که جی شده جلو چشم خودشون بود)
منم زیاد چیزی نگفتم گفتم شاید حالا بعد ۲ هفته حداقل جلوی رومون خوب باشن
دیروز ما جایی بودیم برگشتیم خونه مامان بزرگم دیدیم ایشون هم تشریف اوردن منم طبق معمول خیلی عادی رفتم سلام کردم ، دوبار هم سلام کردم و جواب منو نداد
جوری که مطمئنم همه شنیدن
منم چیزی نگفتم ، ولی وقتی این رفتارو دیدم مطمئن شدم با این اخلاقش اینکه بخوان همه ادا دربیارن و اینا من نمیتونم تحملشون کنم هر روز خدا باید فکر کنم که دوباره چیکار کردم که بدشون اومده
هیچی دیگه منم به خانوادم گفتم با این اخلاقی که داره من با این ادم همسفر نمیشم چون ارامش خودم برام مهمتره
حالا همه انگشت اتهامو گرفتن رو من و هی سرم داد زدن که باید بیای و اینا منم گفتم من نمیام ارامش خودم برام مهمتره
انقد حرص خوردم سر این مسئله الکی که دو روزه سرم درد میکنه همش دارم گریه میکنم
نمیفهمم چرا خانوادم برای یه بار تو عمرشون هم که شده پشت من نیستن
به نظرتون کار درستیه که نرم یا برم؟