هر انفاقی برامون میوفته تو زندگیم میره به کل فامیل میگه حتی مسائل شخصیمون
من خودم هیچی نمیگم از زندگیم بخ بقیه ولی مامانم کلافمون کرده همین باعث شده همه تو زندگیم دخالت کنن
هر چی میحوام بخرم هر کار میخوام بکنم هر بلایی سرم میاد کل فامیل میفهمنن مامان و خالم میرن جار جار میکنن خسته شدم از دستشون من دلم نمیخواد کسی از زندگیم چیزی بفهمه
میخواستم ساعت بخرم ساعتو نخریدم هنوز مامانم گفت برو به خالت و دختر خالت بگو گفتم فعلا که نخریدم بعد که خریدم میگم گفت نه زشته چند وقت دیگه تو دستت میبینن ، بعد خودم رفتم دیدم دختر خالم نزدیک یک ساله گوشی خریده نه مامانم میدونست نه من دیگه باهاش دعوام شد گفتم حق نداری دیگه از زندگی من چیزی بگی از زندگی خودت برو بگو همون خواهرت ک انقد دوسش داری باهاش راحتی هیچی از زندگیت به تو نمیگه تو خمه چی زندگیمون رو به همه گفتی 😭