۱۹ م بود سوار موتور بود گفت امروز با موتور میرم سر کار
مادرش وسط خیابون بهش زنگ میزنه
حواسش پرت میشه چنان تصادف میکنه الان از ۱۹ م به اینور تو کماعه🥲🥲🥲
دعا کنید بچه هه خواهش میکنم ما تازه عروس دامادیم حقمون این نیست بعد ۱ ماه عروسی تو بیمارستان بگذرونیم
امیدمو کاملا برا بیدار شدنش از دست دادم
دعا کنید من میمیرم بدون اون زندگیم تمومه بدون اون اگه یه تار مو ازش کم بشه زبون لال
هوشیاری رو ۸عه
خیلی کمه خیلییی
دارم دیوونه میشم