من آدم صادقیم اینیم که تعریف میکنم کی قصه کاملا واقعی و بی پرده از زندگی یک زوج سرد
کاملا واقعی
(خلاصه:بهزاد مدرس پا به سن گذاشته است که با اصرار خانواده ش با دختر اقوام وصلت میکند ولی....)
«ان الشیطان للانسان عدو مبین»
روزی روزگاری مردی بود به نام حالا هرچی رفته بود خواستگاری دختری درون گرا
البته مرده ۳۰سال داشت و هیچ کس تو هیچ آبادی بهش زن نمیداد چون ظاهر شلخته و آشفته داشت
ولی مادر پسر که دنبال زن مناسب بود و همچنین تشنه انتقام از یک از اقوامشان بود تصمیم گرفت نسا روی هم عقد بهزاد در باره که هم انتقام بگیره هم پسرش سر سامان پیدا کنه
راستش جریان کینه قدیمی از اونجا شروع میشه که یک مرد جوانمرد به برادر این پیرزن که میشه مادر بهزاد و دایی بهزاد دختر نیمده و نیاره هم برای تلافی کینه قدیمی به خواستگاری نسا میره
بعد کلی مخالفت و اینکه نسا میخواد درس بخونه بلاخره نسل به نکاح بهزاد درمیاد
نیاره که مادر شوهر نسا است میخواهد اورا قربانی کند
نسا در سال ۱۳۹۸ با مرد نامزد میکنه و در سال ۱۴۰۰ازدواج
حقیقتا نسل هیچ حسی به بهزاد ندارع و آن به ازدواج سنتی و اجباری میده
نسا و بهزاد هردو درون گرایی خشک هستند که مثل عروس مرده هستند
وقتی دانشگاه نسا شروع میشه با کلی آرایش و قرنی بازی به دانشگاه میره
نیاره که به دنبال رسوایی نسا و خانواده ش است بهانه خوبی برای طلاق و رسوایی پیدا میکنه
از طرفی بهزاد افسردگی داره و در کودکی یتیم میشه و همه تحت فرمان مادرش میمونه
بهزاد با نیسان آبی هرروز نسل را به دانشکده میبره و نسا از این بابت پیش هم دانشگاه های خود خجالت زده میشه
نسا کل هفته را دانشگاه ست و فقط تعطیلات پنجشنبه جمعه میاد و آن هم در خانه مادرش میمونه
نیاره حسابی خشمگین میشه
و برای تلافی گذشته دختر خواهر خود را که قبا با بهزاد همبازی بوده میاره به خانه
میاره از خواهر زاده خود میخواهد که به بهزاد نزدیک شود ولی او که خود شوهر و بچه دارد از این کار قبیح امتناع میکند
آرایش غلیظ نسا و شب بیداری هایش نیاره را مشکوک میکنه از طرفی نیاره سر خر زندگی پسرش میشه
مهرنوش که خواهر بهزاد است و زنعموی نسا اورا توجیه میکنه ولی نسا توجه نمیکنه
سر انجام مردی به نام فرزاد که استاد. فیزیک نسا است با او تماس میگیرد و بهزاد میفهمد نسا با او در رابطه است
نیاره به دادگاه میره و به نسا تهمت زنا میکنه
نسا بی آبرو میشه و نیاره او روی پدر نسا میگه که او با مرد دیگه رابطه جنسی دانسته
پدر نسا عصبانی میشه و درخواست طلاق میده
سرانجام آنان طلاق میگیرند و بهزاد بعد۲سال خود کشی میکنه
البته بعضی جاهایش رو من اضافه کردم
چه نظری دارین