سلام من حس میکنم شوهرم بچه ننه است
هر روز به خواهرش و خانواده اش زنگ میزنه خواهرش به شدت روش برش داره در حدیکه من باید اثر اون رو از بین ببرم هی بهمون میگه برای مامان فلان کارو بکنین ببرید سفر برین سر بزنین نمیدونم من خل شدم و وسواس گرفتم یا نه واقعا زندگی بدی دارم من باردارم و استراحت مطلقم دوماه خونه مادرم بودم اون روز برای مامانم ی ماشین گذاشت داخل خونه مامانم دیشب تو دعوامیگه چرا به من میگه به پسرش بگه
برای همه همه کار میکنه به خانواده من میرسه خشک میشه
مثلا داییش مریض بود زنگ زد بریم پذیرایی رفتیم اون پذیرایی کرد من ظرف شستم هیچی نگفت ولی مادر منو اینجور کرد
نمیدونم بخدا این ادم چی بود گیرم اومد هیچ حسی دیگه بهش ندارم مطمئنم اگر خودم شاغل نبودم حتی خانواده امم دعوت نمیکرد و نمیذاشت باشون برم بیام
کلا هم با اجیش میشینن غیبت بقبه رو میکنن در مورد من و زندگیم نمیدونم چیزی میگن یا نه ولی هر وقت من نیستم به هم زنگ میزنن من نمیبینم زنگ بزنه بهش ولی همه چیزو میدونه خواهرش