یه چند وقته واقعا نمیدونم چه رفتاری با شوهرم داشته باشم که دعوا نشه قهر پیش نیاد ..ما مسافرت بودیمو قرار بود خانوادش هم بیان که گفتن نمیتونن بیان بعد ما نزدیک به ۱ هفته موندیم و روزی که میخواستیم برگردیم زنگ زدن گفتن میخوایمبیایم برنگردید اولش همسرم گفت میخوایم برگردیم ولی انقدرررر زنگزدن انقدر عذاب وجدان دادن بهش گفت نظرت چیه یه روز دیگه هم بمونیم گفتم ما برنامه و زندگی خودمون رو داریم ۱ هفته منتظر بودیم نیومدن الانکه میخوایم برگردیم اینجوری میگن چرا دخالت میکنن چرا تحت فشار میزارن همسرم یهو به جای اینکه بگه حق با توعه با من دعوا کرد حتی قهر کرد دیگه صحبت نکرد و در آخر هممجبورم کرد بمونیم احساس میکنم اولویتش من نیستم و فقط خوشحالی خانوادش براش مهمه🥲مادرش همچپ میره راست میره میگه مادر پدر یه چیز دیگه ان منظورش اینه زن مهم نیس واقعا نمیدونم چجوری بهش بفهمونم اونی که تو پیری و مریضی و گیر و گرفتاری کنارته منم نه خانوادت 🥲🥲