2789
عنوان

ینی من باید سفره مادرشوهرمو جمع میکردم آیا

| مشاهده متن کامل بحث + 181673 بازدید | 313 پست
چی بگم والله هر جور صلاحه آخه این جوریم خودت اذیت میشی و به چشم مهمون نگات نمیکنن مجبوری ظرف بشوری و ...

همین دیگ از شوهرم مطمئن نیستم دوران نامزدی خیلی عذابم داد و بچه بازی در آورد الآنم ب اون دید بهش نگاه میکنم

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



خب اینجوری اره خب وقتی دیر میری راحت تر میتونی کاری انجام ندیولی امان از شوهر من بابا بتمرگ خونت دیگ ...

مادرهمسر منم هفته ای دوبار زنگ میزنه که بیایین

من نمیرم

اوایل برای همسرم سخت بود دعوت کسی رو رد کنی یا بی دعوت رسمی نری خونشون ... ولی الان عادت کرده .. خودشون عادت دارن فقط خبر بدن و برن خونه ی فامیلای نزدیک . مشکلی هم ندارن


مثل لبخند سپیده . مثل شب گریه ی عاشق 🩷☁️🍃🩵من پر از معجزه ی شهریورم 🩵مامان یه عالمه هاپو و پیشی و جوجو و خلگوش و عاشق محیط زیست و بس 🐾پروفایل موقت.تا پروفایل اصلی از تعلیق سیاه در بیاد 🫩

خیلی سخته ولی با آگاهی از پسش برمیای با سیاست برا خودت عزت بخر ، تو نزدیکتری قلقشونو بلدی . هرچند وق ...

وایییی عمم دوران نامزدی خونمو کرد تو شیشه دیگ زبون محبت کردن بهشو ندارم

بهترینها نصیبت بهشه ان شاالله

مرسی خوشگلم ، انشالله خوشبخت ترین باشی . خودتو نباز مطالعه کن اروم باش و ری اکشنای هیجانی و عصبی نشون نده .

یسری تاپیکا مثل دختر گرانبها تو سایت بخون ، کتاب زنان زیرک ، مردان مریخی و زنان ونوسی و ... پست های اینستا هم خییلی کمک کنندس

در آغوشِ خدا {🤍}
چرا عزیزم؟ دلیل خاصی داره؟ شوهرت چیزی نمیگه؟! اونم خونه شما مثل مهمونه؟ همنقدر رسمی؟

نه بقیه دوست دارن گرم و صمیمی باشیم

اما من از صمیمیت خوشم نمیاد

کلا با همه سرد و رسمی و بافاصله ی زیاد رفتار میکنم

همسرم اخلاقمو از قبل میدونست . نه میتونه ، نه حقشو داره که بخواد عوضم کنه

مثل لبخند سپیده . مثل شب گریه ی عاشق 🩷☁️🍃🩵من پر از معجزه ی شهریورم 🩵مامان یه عالمه هاپو و پیشی و جوجو و خلگوش و عاشق محیط زیست و بس 🐾پروفایل موقت.تا پروفایل اصلی از تعلیق سیاه در بیاد 🫩

بیچاره میگفت، من که برات انگشتر برلیان خریدم.راست میگه شوهرم یه عیدی مفصل آورده بود.مرغماهی اجیلبرنج ...

خدا برای هم خفظتون کنه ، با درک و فهم بوده که باهاش ادامه دادی . جوری رفتار کن که حمایتش همیشگی باشه برات .

در آغوشِ خدا {🤍}
بزار بره شما نرو اگرم رفتی بگو میل ندارم .. اگه به یاد دادنه مطمئن باش وقتی بیرون خونس یا سرکاره تما ...

اره والا اینم هست

یکی از کاربرا گف هفته ای یک بار برو خونشون ولی من اصلا دلم نمیخواد هفته ای یک بار برم دوس دارم ماهی یک بار برم

نه نمیگه اگر یک درصد هم چیزی بگه بهش میگم مشتاق کمکی خودت پاشو و در آینده هم اگر دعوت کنن امکان ندا ...

چه خوبه قوی و مقتدری.

ولی دعپا و مشاجره نمیشه؟ و اینکه فاصله نمیوفته بینتون ؟؟؟


در آغوشِ خدا {🤍}
اره والا اینم هستیکی از کاربرا گف هفته ای یک بار برو خونشون ولی من اصلا دلم نمیخواد هفته ای یک بار ب ...

عزیزم نرو . هر وقت دوسداشتی برو وقتیم رفتی بگو میل ندارم.. گفتن پاشو بزن به خنده بگو هر کی خورده خودشم زحمتشو بکشه و بعد سرگرم گوشی شو

اخ گفتی ما هم با اینکه فامیلیم ولی شکاف بینمون از هر لحاظ زیاده بخاطر همین اصن نمیخوام باهاشون نشست ...

پس چرا ازینکه مستأجری ناراحتی ، خوش باش بزار جاریه بسوزه خونت مستقله هرکسی بخوای دعپت میکنی دوری اینام جرات نمیکنن بگن بیا کمک خونه تکونی مهمونی داریم و ...

در آغوشِ خدا {🤍}
میشه چندتا از سیاستایی که داری باهاشون بگی ؟ دوس دارم یادبگیرم و آگاه باشم

از روز اول عقد بدون دعوت نرفتم..هرچقدر میگفتن خونه خودته دعوت نمیخواد میگفتم شما صاحب خونه اید من مهمانم.

منم دوست ندارم بدون دعوت مهمان بیاد خونم..

یک شب میشد دوشب میرفتم هتل..در یخچال، کمد، ظرف اینا بدون اجازه دست نمیزدم..مرتب با لباس مهمانی میرفتم و مگفتن عوض کن میگفتم اوکی لباس مهمانی هست دیگه خونمم نیست ک.

بعد ازدواجم شوهرم ۱۰ بار میرفت من ۴ بار میرفتم..قسم ایه که بمون راحت باش

میگفتم نیمتونم اینجوری بزرگ شدم..خونه خودم فقط راحتم.

یک جین جاری دارم حرف و حدیث و موش دوئوندن هم زیاد بود اون وسط..ولی سر چارچوب خودم موندم

الان اونی ک جلوی پاش بلند میشن منم.اونی ک هنوز شما خطاب میشه منم..

اونایی ک دعوا دارند بین هم،دلخورن، میگن ما کلفتیم و همشم شاکین جاریام هستند چون همش اونجا بودن احترامی نمونده بینشون.به من میگن تو شانس داری من میگم عزیزم شما ب هوای پلو کباب هروز اومدین اینجا من ترجیح دادم نون ماست خونهخودمو بخورم ولی احترامم سر جاش باشه.

جاریم عقد بود ۴/۵ روز میموند شلوار گلگی میپوشید سرشو همه کمدا میکرد برای خودش میرفت سر یخچال میپخت میخورد..

هزاربار بحثشون میشد باز پانمیشد بره خونه باباش.اینقدر یک به دو میکرد باهمه ..الان اون به خون اینا تشنست بازم هروقت میرم زودتر ما نشسته اونجا..بعد میگه چرا احترامم رو کسی نداره

💕

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792