۲۸ سالمه متاهلم بدون فرزند، انواع خاطرات بد از بچگی تو ذهنم مونده و نفرت شده ، مثلا من دوتا خاله دارم که ازم خیلی بزرگتر نبودن وقتی نوجوون بودم مجرد بودن ولی حسادتو نسبت به خودم حس می کردم به جای دلسوزی ناخواسته عقده ای بازی درمیاوردن الان سنشون رفته بالا به چهل سال رسیده بهتر شدن ولی خب ضربه زدن ، مثلا بابام گوشی نو میخرید برام می گفتن گوشی میخواستی چیکار ، یا لباس عید میخریدم تو ذوقم می زدن میگفتن چقدر گرون خریدی، یا جلوم خانواده پدریمو مسخره می کردن
مادرم خیلی قبولشون داشت و میگفت شوخیه موضع نگیر