یه روز یه دختر که تو یه بیمارستان انترنه، نزدیک بیمارستان یه گوشی پیدا میکنه.
اون گوشی مال یه مدیر عامل شرکته.
طی صحبت های فراوان و فراز و نشیب هایی هر دو بالاخره میفهمن که اون دختره (عطیه هاتف) یه ماه بعد از اون مدیرعامل شرکت (احسان آزموده) زندگی میکنه.
انگار عطیه تو تاریخ ۲ خرداده، احسان تو تاریخ ۲ اردیبهشت.
احسان انگار آخرای اردیبهشت میمیره.
الانم فقط عطیه با گوشی خودش میتونه به احسان زنگ بزنه.
وقتی احسان به عطیه زنگ میزنه، گوشی رو عطیه ای برمیداره که در یک تاریخ یکسان با احسان زندگی میکنه، یعنی عطیه ۲ اردیبهشت که هنوز احسان رو نشناخته.
سریال داستانش تخیلیه.