از مدرسه داشتم برمیگشتم دیدم یه جایی سر کوچه کلی ظرف و ظروف ریختن مفت
لیوان دستی ۱۹۰ سوپ خوری ۶ تا ۱۹۰ خلاصه مفت یه لیوان و بطری شیشه ای خریدم اومدم خونهبه زور راضیش کردم بیاد برا خونمون خرید که نیومد بعدشم گفت اونجا رفتیم نگو اینو بخر اونو بخر میزنم تو دهنت
یه جوری سیس گرفت رفتیم اونجا انگار از ولنجک اومدیم بخدا مردم راحت خرید میکردن اون سیس گرفته بود تو دلم گفتم گدا و ادا بخدا آخرم ۲ تا چیز بیخود خرید برا مامانش برا خونمو هیچی نخرید گفت بیا بریم تازه با ذوق لیوان خریدم میگه زشته میرم پس میدم مال خواهرم یه چی بخرن دلم شکست الان عکس میفرستم ببینید بده