هیچ چیز شادم نمیکنه و سردرگمم حس عقب موندگی دارم کسایی که با من شروع کردن کارشونو از لحاظ مالی و روابط خیلی جلوترن البته اینم بگمااا من واقعا انگیزه و روحیه اونارو ندارم کلا بی انگیزه ام کارم تموم میشه میام خونه پرتنشمون و بعدشم باز دوبار میرم سرکار دوست داشتم جمعه هارو تعطیلاتم برم سرکار نه که خوش بیادا نه فقط چون خونه نمیمونم و اینکه صبحها که از خواب بلند میشم به خودم میگم من که اصلا نقشی تو این دنیا ندارم حتی تو زندگی خودم همه چی جبر و حقارت حسرت