من خانمی ۲۷ ساله هستم که سال ها تحت کنترل پدری کنترل گر و خشمگین و ترسناک و تعصبی و ضد زن بودم. اجازه زنانه بودن نداشتم. کلا لاک و رژ و همه چیز و لباس های زیبا و دخترونه حق پوشیدن نداشتم و حق بیرون رفتن و با گوشی حرف زدن هم ندارم. دوست هم حق ندارم داشته باشم. باشگاه و گردش و بیرون و همه چیز قدغن. فقط درس خوندم کمی یه شغل مسخره با حقوق ناچیز دارم. ماهی ۱۲ تومن. شغلم هم زن هستن محل کارم آقا ها پیر هستند. اگر یک آقای جوون داخلش بود نباید میرفتم. دانشگاه هم پیام نور خوندم اصلا حضوری نبود.
کلا این همه کنترل و تعصب من رو افسرده کرده و من افسردگی شدید دارم. من نمیدونم پیش کدوم دکتر برم. دارو بده بی حس بشم. امیدی هم به تغییر ندارم مطمینم تا ۲۰ سال دیگه هم همین شرایطم