2777
2789

دلم خونه با خانواده شوهرم تو یه حیاط زندگی کردیم

دیشب بحثمون شد خواهر شوهرامو مادرشوهرم و شوهرم ریختن سرم و شوهرم محکم زد تو سرم ک حق نداری صداتو رو خانوادم بالا ببری یعنی بی کس ترین بودم😔


دلم برا خودم میسوزه ک این همه خونه تکونی کردم و خونه زندگیم ایقد بهم ریخته بود ولی بازم میگم وسیله و خونه طوری نیس مهم جوونی خودمه


لطفا یچیزی بگین ارومم کنین.اومدم ک طلاق بگیرم و تمومش کنم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اونجا چیکار میکردن بحث سر چی بود

ساختمونو شوهرم درست کرد بعد اومدن زدن زیرش ک شریکی کمکش دادیم باید اتاق خوابش برا ما باشه درصورتی ک خودشون دو دست ساختمون دارن

اومد گاو صندوق و تشک و بالشت و همچیشو گذاشت تو اتاق خواب اصلا ارامش نداشتم خوابم بودم محکم درمیزد میگفت میخوام برم تو اتاق خواب

دیشب شوهرم وسایلاشو جمع و جور چید جا اضاف اومد گفتم وسایلا خودمو بزارم توش.اگ بدونی چ زبونی کشید که چرا وسایلات گذاشتی

اتاق خوابی ک مال خودمون بوده و تو ساختمون خودمون

این یه بخشی از بی احترامیا بوده و ۳ بار خیانت شوهرم دیدم و شوهرم بشدت وابسته خانوادشه اگ گفتن بمیر باید بمیره

ساختمونو شوهرم درست کرد بعد اومدن زدن زیرش ک شریکی کمکش دادیم باید اتاق خوابش برا ما باشه درصورتی ک ...

عزیزم با اینهمه مشکل اساسی که تو زندگیت هست فکر بچه دار شدنو کامل از ذهنت بیرون کن

اول روی همسرت کار کن استقلال پیدا کنه ببرش مشاوره که دیگه خیانت نکنه شرایط زندگیت رو سر و سامون بده، وقتی به یه ثباتی رسیدی به فکر بچه دار شدن باش. خودت سنت خیلی کمه و همسرت فعلا بچس و وابسته مادرشه، چجوری میخواید والدین مناسبی برای بچتون باشید؟

و اگر کلا به زندگیت امیدی نداری سریع جداشو و تا جوونی به فکر شغل و زندگی برای خودت باش.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز