زنداداشم
تو فریزر رو نگاه میکرد ، رد شدنی در سطل آشغال رو باز میکرد نگاه میکرد. بارها و بارها در یخچال رو باز میکرد ، آخه لامصب تو یکی دو ساعت چی عوض شده تو یخچال
میرفت تو اتاق من ، صدای همه کشو ها میومد که تند تند داره باز و بسته شون میکنه
بینهایت پررو و فضول و زبون نفهم