چهارشنبه پک درست کردم بردم دادم به شاگرد مکانیکای محلمون و زباله گردا
و زمان اتفاقات اخیری که افتاد توی بیمارستان یه پسر کم سن و سال رو آوردن چشمش رو باید تخلیه میکرد مادرش نبود فقط پدرش بود خیلی حالش بد بود حتی آبم نمیخورد با اینکه مامانمم همون شرایط رو داشت یه کیک و آبمیوه مال خودم بود از صبح هیچی نخورده بودم رفتم نشستم کنارش گفتم بخور از عصر که اومدی هیچی نخوردی با غصه خوردن چیزی درست نمیشه کیک و آبمیوه رو باز کردم دادم دستش یکم باهاش حرف زدم یکم بهتر که شد برگشتم پیش مامانم
این دو تا کار باعث شدن حالم بهتر بشه💞
کلا کمک کردن به دیگران برام لذت بخشه