دو رقمی که سهله برای هزار و خورده ای کردن از این کارا
یه روزی یه انشاء نوشتم، تو مدرسه خیلی تشویق شدم بابت نوشتار و سبک نگارشم! به گمونم همون روز بود که فهمیدم قلم بهتر از زبونم می تونه رویاها و احساسات قلبیم رو به مردم نشون بده؛ دو سال بعدش تو استان رتبه آوردم. هنوزم لذتش اون ته ته های ذهنم هست. از اون به بعد قلم به دست گرفتم و از غم و گلایه هایی که هیچ وقت به کسی نگفتم، نوشتم. همیشه دوست داشتم نویسنده باشم ولی نشد. چراش هم چون غمگینه بماند تو سینه من تا شماها هم غمگین نشید♥ ولی تا ابد برای خودم و قلب شکسته م می نویسم. یه زمانی وقتی سیزده سالم بود دوست داشتم بمیرم چون پدرم عذاب مادرم و من بود. ولی این خواسته م زمانی به سیاهی ها پیوست که خواهر کوچولوم رو گذاشتن تو بغل من سیزده ساله! زندگیم سخته ولی با آغوش باز می پذیرمش چون برای زندگی خواهر کوچولوم باید تلاش کنم. از خودم می زنم تا عزیزدلم کمبود نداشته باشه؛ آره شاید هیچ وقت به خاطر وضعیتی که توش به دنیا اومدم خوشبخت نشم ولی برای خوشبختی اون همه کار می کنم؛ حتی زندگی می کنم و نمی میرم!
جشن خیلی کوچیک و دوست داشتنی گرفتم در کنار دوستا و چند نفری از خانوادم
توی تاپیکهام فقط قراره از مادرشوهرم بخونید. و فقط قراره بحث های چیپ کنم پس اگر به دنبال موضوعاتی پیرامون شکافتن هسته ی اتم هستید، یا شاید حرکت جوهری ملاصدرا، به تاپیکهای بقیه مراجعه کنید. 🦧در حال سپری کردن بحران سی سالگی 🦎
من اینکارو نمیکنم، خیلی از نزدیک ترین افراد حسادت میکنن. بچه رو یه مسافرت میفرستم یه استراحتی کنه
اینام میخوان جشن بگیرن چون جاری خیلی پشت دختر بدبخت حرف زده بودن یا گفته بودن خنگه و استعداد نداره و درس نمیخونه و دنبال پسر بازیه سه سال پشت بوده تو بیست و یک سالگی قبول شده به نظرت نمیخندن بقیه ؟؟ زشت نیست البته جشن یعنی در واقع میخواستن همه رو جمع کنن به جا شام بدن
این مسیر طولانی و سخته اما تهش خیلی قشنگه🦋🌱. برای اولین ساله که پشت کنکور میمونم و تا پایان کنکور ۱۴۰۵ هر از چند گاهی اینجا تاپیک میزنم تا به عنوان یادگاری بمونه🤍🌱. از تجربه هام تو این مسیر میزارم تا کنکوریا بتونن استفاده کنن🎀🌱. سوالی داشتین میتونین تگم کنید، درسته پشت کنکور هستم ولی تجربه هام و اشتباهاتم میتونه کمک کننده باشه🪽🍒