من بعد مدتها سعی میکنم ک خیلی کم حرص بخورم کمتر جوش بزنم
من طبقه بالا خونه مامانم اینا زندگی میکنم
امشب اومدیم مهمونی خونه خاله ی خودم داییم اینا از راه دور میان همینطوری با شوهرم حرف میزدیم که کاش برقارو خاموش نمیکردی یکم دیرتر بریم داییشون دارن میان
گف نهایت داییت میان خونه ما دیگ
یهو مامانم گف من حوصله ندارم کسیو نگین بیاد
شوهرم گف یعنی چی اختیار خونه خودمم ندارم. ب کسی ربطی نداره اگ خاستن بیان خونه شما بعد شما اختیارت داری کسیو راه ندی
شما دیشب اجازه گرفتی مهمون اومده خونت؟
مامانمم گف توام مهمونات ساعت۹برن بگو بیان
دفه اولشون نیس ک میگن اوقاتم تلخه
خونه مال خودمه مال بابام نیس بنام منه
کلی خرج کردم نمیتونم الان پاشم