2777
2789
عنوان

شوهر شما باهاتون میرقصه تو مراسما

266 بازدید | 20 پست

شوهر من تلاش خودشو میکنه اما کلا خیلی اهلش نیست

انقد تو ذوقم خورد اوایل بابتش کلی گریه میکردم 🤣🤣🤣🤣

بیچاره دید من دارم از دست میرم دیگه خیلی بیشتر همکاری میکنه ولی بازم جای کار داره

میگه بیا بریم کلاس رقص بلکه تو راضی بشی

خودشم خیلی دوس داره اما چون خانوادش اهلش نبودن خیلی تو شرایط قرار نگرفته

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اره

البته من کلا خجالت میکشم کم پیش میاد بلند شم😂


 چرا جملات سطحی‌تان را با «ما مرد‌ها با ما زنها»شروع میکنید؟لطفا کژی،کمبود های عاطفی و ایراداتتان را به پای کل جمعیت زنان یا مردان ننویسید.مثلا بگویید من زیاد دروغ میگویم نگویید ما مردها نمیتوانیم راست خیلی چیزها را بگوییم.یا بگویید من بداخلاقم نگویید ما زنها تمام پاییز خلقمان تنگ است... 

آره

حالا رقص مردا که حرفه ای نیس

در همون حد همراهی کردنه دیگه

با احترام،درخواست دوستی ممنوع//💍🤍//با عرض معذرت،من حافظه ضعیفی دارم و کاربریا یادم نمیمونه.اگه نشناختمتون عذر میخوام//تمایلی به صحبت های نامربوط تو تاپیک های دیگران ندارم چون باعث ناراحتی استارتر میشه،در صورتی که شعور دارین لطفا رعایت کنین//در کمال احترام،از نظر من تمامی مردای عضو این سایت اوبی و خانومای حامیشون پیکمی های تشنه هستن،من تمایلی به همکلامی باهاتون ندارم اگه جزو این دو دسته این،پس هیج وقت و تحت هیچ شرایطی منو ریپ نزنین و تو تاپیکمم نیاین.با تشکر فراوان😚

جفتمون اهل رقص نیستیم

لطفا به نیت حاجتم صلوات یا حمد میفرستید.ممنونم زیبا ها♥️زني را مي شناسم من، که شوق بال و پر دارد، ولي از بس که پر شور است، دو صد بيم از سفر دارد... زني را مي شناسم من، که در يک گوشه ي خانه، ميان شستن و پختن، درون آشپزخانه... سرود عشق مي خواند، نگاهش ساده و تنهاست، صدايش خسته و محزون، اميدش در ته فرداست...زني را مي شناسم من،که مي گويد پشيمان است، چرا دل را به او بسته، کجا او لايق آنست... زني هم زير لب گويد، گريزانم از اين خانه، ولي از خود چنين پرسد،چه کس موهاي طفلم را، پس از من مي زند شانه؟.. زني با تار تنهايي، لباس تور مي بافد، زني در کنج تاريکي، نماز نور مي خواند...زني را مي شناسم من،که مي ميرد ز يک تحقير،ولي آواز مي خواند،که اين است بازي تقدير... زني با فقر مي سازد، زني با اشک مي خوابد، زني با حسرت و حيرت،گناهش را نمي داند... زني واريس پايش را، زني درد نهانش را، ز مردم مي کند مخفي، که يک باره نگويندش، چه بد بختي چه بد بختي... زني را مي شناسم من، که شعرش، بوي غم دارد، ولي مي خندد و گويد، که دنيا پيچ و خم دارد..زني مي ترسد از رفتن که او شمعي ست در خانه، اگر بيرون رود از در، چه تاريک است اين خانه...زني را مي شناسم من،که رنگ دامنش زرد است،شب و روزش شده گريه،که او نازاي پردرد است...زني را مي شناسم من،که ناي رفتنش رفته،قدم هايش همه خسته،دلش در زير پاهايش،زند فرياد که بسه... زني در کار چون مرد است، به دستش تاول درد است، ز بس که رنج و غم دارد، فراموشش شده ديگر، جنيني در شکم دارد...شخصا از خداوند مهربان مسئلت دارم آقایون عضو نی نی سایت رو عاقل و از اینجا بیرون کنه😒 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز