ازم خوشش میومد
ببین هرجا میرفتم یهو جلوم سبز میشد
از پاساژ درمیومدم میگفت بیا ببرمت خونه اتون
یه بارم یادمه از کتابخونه دراومدم گفت عهههه عزیزم توام اینجاییی؟
گفتم آره( اصلا نگاشم نمیکردم)
میگفتم بیا بیا سوار شو ببرمت خونتون
گفتم نمیام
تا سر ایستگاه باهام اومد یه ربع از رو نرفت تا آخرش سوار اتوبوس شدم که رفت
یه بارم از در مغازه باباش رد شدم دیدم یکی صدام میزنه
برگشتم دیدم با کلی چیپس و لواشک و پاستیل وایستاده میگه بیا اینا برا تو
جوابشو ندادم هی صدام میزد
خیلی رو مخم بود
خداروشکر مدتیه دست از سرم برداشته
واقعا عصبیم میکرد
شماام داشتین چنین کسانی رو تو زندگیتون؟