الان وسط کار یهو یادم افتاد مو به تنم سیخ شد
یادمه دو ماه درگیر این خواب بودم اون سال از سرم نمیرفت
سال پیش من خواب دیدم دارم زیر بارون قدم میزنم دستم دور بازوی یه پسره قد بلنده شبیه شوهرم ولی خییییلی زیباتر شوهرم چهره خوبی داره ولی این قشنگترم بود قد بلند بود موی بور چشمای روشن پوست سفید دقیقا شبیه همسرم اما انگار دو سه درجه بیشتر
من نگاش کردم خدای من شاهده چنان حسسسسی بهش داشتم تمام وجوودم فریاد میزد که این چه حسیه انگار جونتو برای یکی بدی براش بمیری از خودت بیشتر بخواییش
من مادر نبودم ولی انگار یه چی میگفت این همون حس مادرانست چون هیچ حس عاشقانه همسری بهش نداشتم خییییلی عجیب بود
بعد انگار یه چی بهم میگفت این بنده خوب خداست یعنی ادم باایمانیه
بهش گفت نمیدونم چرا انقدر دوست دارم تو ادم خوبی هستی
سرشو گرفت رو به اسمون
گفت حتما خدا میخواد
یه همچین چیزی
من بیدار شدم اصلا هنگ بودم
ولی به شدت ناراحت بودم دلم اون پسرو میخواست با همه وجوود انگار بچمو ازم گرفته بودن
وقتی دکتر گفت بچت پسره من الان یهو یاد اون خواب افتادم میگم نکنه اون پسر من بود ولی هرچی زور میزنم چهره کاملش یادم نمیاد
بابامم زنگ زد که خواب دیدم پسر داری کپ شوهرت با موهای بور خیییلی شیطون
تو بغلت نشسته بود
میگم اگه حس مادری همونه که من تجربه کردم پس هیییچی تو دنیا به پاش نمیرسه
من عااااشق همسرمم دیوونشم فک نمیکرذم از اون حس بالا تر باشه
اما خیییلی حس مادری عجیبه حتی نمیشه تو ضیح داد
شما از این خوابا دیده بودین؟؟؟؟؟
یعنی پسر منم دنیا میاد بزرگ میشه من باهاش فدم میزنم و کیف میکنم؟🥹🥹🥹
با سختی ها و درداش می ارزه