عمم های دخالت به بابام که چیه پسره کج کوله هست خلاصه یا قسمت یا دخالت اینو اون بالاخره این عشق به سرانجام نرسید
من و عشقم از هم جدا شدیم طلاق گرفتیم
شبش جفتمون تو حیاط گریه میکردیم عمر عشقمون و زندگی کنار هم کم بود
حالا اینا بکنار
عمم بعدش نمیدونم سر عذاب وجدان بود یا چی پیشم گریه کرد
حالا الان زنگ زد بهم جواب ندادم بعد به
مامانم زنگ زدش میگه عمت میگه چرا بهم تبریک نمیگید نوه ام شده
بعد ده سال
مبارکشون باشه انشالله به دلخوشی شادی سلامتی ده سال منتظر بودن
ولی خب من دلم شکسته من نمیخام برم و چیزی بگم ۲۱ سالمه
ولی عمیقاً خوشحالم چون همیشه به دختر عمم میگفتم تو باید یدونه دختر بیاری بیام ببرمش بازیش بدم دخترشم شده خونشون روبرو خونه ماست .
ولی نمیرم
حق دارم؟
سه ماهه ۴ ماهه جدا شدم
ولی خب روز تولدم اومد خواستگاری
اردیبهشت عقد جدامون کردن