داییم از زنش جدا شده حضانت بچه رو هم گرفته زنش فقط هفته ای یه روز میتونه بچه رو ببینه ، امروز داییم کاری براش پیش اومد بچه رو گذاشت پیش من مامان و بابام و داداشمم خونه نبودن، زنش نمیدونم از کجا فهمیده بود بچه خونه ماست اومد زنگ خونه مارو زد گفت ایلیا پیش شماست گفتم بله گفت میشه درو باز کنید بیام بالا ببینمش فقط چند لحظه گفتم بله درو براش باز کردم اونم اومد بالا ایلیارو صدا زدم گفتم مامانت اومده اونم خوشحال شد پرید بغل مامانش و مامانش هم بچه رو بغل کرد یه دل سیر چلوندش و ماچش کرد... بعد رفت. بچه میخواست بره باهاش ولی مامانش گفت پیش دختر عمت بمون بازم میام میبینمت. اونم واسه همین قول مامانش دیگه بهش اصرار نکرد
ولی اگه داییم بفهمه منو میکشه 🥲نکنه ایلیا بهش بگه مامانو دیدم؟