میدونی چیه؟ من خیلی عاشقت بودم... خیلی زندگیم سخت گذشت تا رسیدم به تو و فکر کردم عشق رو پیدا کردم... فکر کردم میتونم بدون استرس و احساس گناه بغلت کنم و ببوسمت چون محرمم بودی همسرم بودی همدمم بودی اما تو نخواستی... من یه قدم سمتت برداشتم ده قدم دور شدی... چجوری دلت اومد... تو که میگفتی من با دختر و زن جماعت اصلا نمیتونم بدرفتاری کنم... چیشد اون همه ادعای عاشقیت... مگه تو نبودی میومدی دم درمون تا شاید منو ببینی... مگه تو نبودی شب قبل عقد تا صبح نخوابیدی از ذوقت... چیشد جان من؟؟؟ خیلی اومدم سمتت و غرورمو شکوندی و بعد اون تصمیم گرفتم با بوی لباست خودمو آروم کنم اما سمتت نیام... تو با من بد کردی 🙂❤️🩹