بچه ها من شوهرم تک فرزنده و مادرشوهرم مشکل اعصاب داره و هیچ کاری نمیکنه. یعنی نه اشپزی میکنه نه از خونه بیرون میره نه زنگ میزنه به کسی کلن هیچی
مشکل جسمی نداره ولی همش میگه افسرده ام هرچی دکترم بردنش فایده نداشته
یا مثلا تو نامزدی خونشون میرفتم ( شوهرم خیلی همیشه اصرار میکرد) اگه با کمک پدرشوهرم یه ناهار درست میکرد همش ناله میکرد و من معذب میشدم و سعی میکردم اصلن نرم خونشون
با اینکه پدرشوهرمم خیلی بهش میرسه و خونه خواهر برادراشم همه توی کوچه خودشونه ولی همش به شوهرم میگه پیشم بمون
مثلا نصفه شب میاد شوهرمو از خواب بیدار میکنه میگه بغلم بخواب یا میخوایم بریم خونمون خودشو میزنه به حال بد که شوهرم نره بمونه پیشش
من دیگه دیدم اینجوری به شوهرم گفتم باید بریم یه شهر دیگه زندگی کنیم ( البته جاییه که برای کار شوهرم خیلی بهتره) و الان جو ارومتر شده ولی باز همش اصرار میکنه بریم اونجا تو خونه اونا باهم زندگی کنیم و مادرشوهرم عین یه بچه مراقبت میخواد و من نمیتونم اصلن
خودم دارم درس میخونم کارم میکنم نمیتونم واسه ۴ نفر خونه داری و اشپزی کنم پس فردا بچه دارم بشم بدتر
اگه مطمعن بودم کمک لازم داره مادرشوهرم خودم به شوهرم اول از همه میگفتم بره پیشش ولی همه هستن و فقط الکی بهونه شوهرمو میگیره بمونه پیشش
من اصلن قبل ازدواج نمیدونستم اینجوریه واقعن نمیدونم چیکار کنم