بچهها من نه ماهه عقد کردم که شیش ماهه قهرم
خانواده همسرم خیلی قلدرن اصلاً به حرفها و نظرات ما اهمیت نمیدن اگرم چیزی بگم منت میذارن
مثلاً برای عقد گفتن بریم مشهد ما هم گفتیم باشه ولی سر تاریخش توافق نکردیم یه تاریخ انتخاب کردن گفتن الا و بلا همینه ما نمیتونستیم از بس با زبون خوش گفتن و گفتن رفتیم
دوباره از مشهد گفتن بریم یه شهر دیگه بازم من نمیخواستم انقد اصرار کردن که رفتم
خونه منو خودشون انتخاب کردن گفتن بیا وسیله بچین گفتم بابا خودمم باید ببینم چرا اینجوری میکنید گفتن خونه خیلیم لوکسه حتماً خوشت میاد
کل برنامههاشون همینه با زبون چرب و نرم اینجوری کارشونو پیش میبرن
الانم تو پروسه طلاقم پاشدن رفتن شهر مادریم میگم چرا خبر نکردید و رفتید میگن ما رفتیم تو رو سرافرازت کردیم ناراحت میشی چرا من میخواستم به زندگی فکر کنم ولی دیگه دارم ذله میشم تازه عقدم اینجوری میکنن اگه بچه بیارم چیکار میخوان بکنن
شوهرمم تک پسره خانوادش خیلی دوسش دارن