دخترا من دوسال پیش با یه آقایی آشنا شدم اروپا زندگی میکرد گفت تو بانک کار میکنه خیلی ادعاش میشد ماشیناشو نشونم میداد اکساشو نشونم میداد میگفت اینا دنبالمن اینا عاشقمن من دختر برام ریخته،خلاصه اومد ایران نیومد دیدنم من رفتم دنبالش ده روز شهرش موندم اون شبا میومد شام میخوردی بعدش با عجله میرفت خونشون،خیلیم تحویلم نگرفت با اینکه اون مدت خیلییی ادعای عاشقیش میشد بعدشم منو راهی کرد گفت تو با هرکی باشی خیلی خوشبخت میشه،و بازم زنگم میزد هرشب گفتم نمیخوامت دیگه ولی بازم حق به جانب بود،لو داد عاشق یه زن متاهل بوده و برای فراموش کردن اون اومده سراغ من و با اونم همش درارتباط بوده منم دوست داره،خلاصه گفتم خب برو یا همون حرف بزن با گدیه و زادی میگفت من نمیتونم به نبودت عادت کنم،حالا چند وقت پیش به پیج داداشش پیام دادم اونم اروپاست،داداشش گفت این داداش من دختر باز حرفه ای هستش و آدم درستی نیست از کاراش حالم بد میشه این عاشقت نیست و گفتش که زن داره گولت زده،بعد به خودش گفتم گفت داداشم خواسته تورو دک کنه اینا رو گفته من زن ندارم گفتم امید ثابت کن گفت اینجا ما کارت شناسایی داریم نه شناسنامه،وقتی عقدنامه ای نیست چی نشونت بدم،بعد داداشش هم گفت به خودش نگو ولی من رفتم گفتم اما قول گرفتم به داداشش چیزی نگه از اون طرفم داداشش بهم گفت پول بدم بهت،گفتم نکنه فکر کرده دنبال پولم خواسته دکم کنه،این دوتا حرفاشون کاملا تناقض داره میگین ولش کنم،ولش کردم خودش میاد سراغم هرچقدر فرار میکنم یجوری میادش