ببین اصلا هوش و حواس درست حسابی نداره
یه مسواک ساده رو هی باید بگم زدی
جوراب هاشو تا یادآوری نکنم نمیشوره
یکسال هست اومدیم سر زندگی
هر روز همه چیزو باید یادآوری کنم
همه چیزو
فرض کن اینا مسائل ساده هست
تو تمام زمینه های زندگی همینه
تا اون لحظه نگم انجام نمیده
خیلی دو دل شدم از ادامه زندگی باهاش
حتی وقتی باهاش حرف میزنم
نظرش رو میپرسم میگه نمیدونم چی بگم
اصلا انگار ذهن نداره