من این مدت نامه برای امام زمان مینویسم و هیچکسم خبر نداشت بعد چند روز پیش رفیقم اومد پیشم گفت خواب دید تا نمیدونه تو خیاط جمکران بودیم یامشهد بعد حیاطش پراز اب مردم بجای زیارت اب بازی میکنن یه تیکه ای ازاین اب باتلاق هست که یه اقایی توش غرق میشه من میرم نجاتش بدم که خودمم تا نصفه توش گیر میکنم اما دوستام نجاتم میدن اما اون مرد دیگه غرق شد