خسته شدم از اینکه از یه لباس خوشم میاد اما نباید بخرمش چون گرونه...
خسته شدم از اینکه نباید با صدای بلند بخندم
خسته شدم از اینکه وقتی سرم تو گوشیه و خندم میگیره بم میگننن دوست پسرته
خسته شدم از دوست دارم های الکی
خسته شدم از همه زندگی گفتن های الکی
خسته شدم از گفتن شعار تو خالی پات میمونم
خسته شدم از ماهی یک هفته درد پریودی
خسته شدم از اینکه وقتی سنم بالای بیست سال شد بهم میگن پیر دختر
خسته شدم از اینکه کسی بدون سو استفاده قربون صدقم نرفت
خسته شدم از نگاه های هیز
خسته شدم از گفتن نه بابا دختره نمی تونه
خسته شدم از اینکه واسه ازدواجم تعین تکلیف میکنن به زور باید تن به ازدواج فامیلی بدم
خسته شدم از دختر بودنم دیگه نمی تونم بدون بغض جلو ایینه وایسم مو هامو شونه کنم
دیگه کم اوردم اما چه میشه کرد تا نفسی هست ادامه باید دادـــ