برا خودم بیرون میرفتم تفریح داشتم خوش یگذروندم ورزش میکردم راحت میخوابیدم استراحت داشتم حالم خوب بود
رابطم با شوهرم خوب بود میومد خونه شام میخوردیم حرف میزدیم دلم برا یه بغل ساده تنگ شده
الان میاد ب قدری خسته و کلافم ک فقط غر میزنم و عصبیم غیر این نمیتونم اصلا نوبتی شام میخوریم ک بچه نگه داریم شبا خواب ندارم
بیرون و اخرین تفریحم برا قبل بارداری بود
اگر خریدی جایمم رفتم با استرس و بدو بدو
یذحموم نمیتونم با خیال راحت برم