ظهر یکی دوبار تاپیک رو گذاشتم ولی خیلی دلم گرفته با خودم میگم واسه چی برای این ادم بی ارزش من انقدر هزینه کردم بردمش لیزر اپراتور برای معرفی مشتری بهم تخفیف داد من گفتم از فیش دوستم کم کن بردمش استخر مهمان خودم کلی برای نامزدی و عقدش پول سرش ریختم کلی کار کردم
و همش میگفت وای ما بچه بیاریم باهم بزرگ شن خونه هم بریم بعد از ظهر جواب پیامم نداده بدون اینکه هیچ کاری کنم یعنی حتی اگر شوهرش شکاک باشه الان که کشیک شب نمیتونست ی زنگ بزنه بهم شوهرش که توی کشیک باهاش نیست
اونایی که نخوندن
من و دوستم رابطمون خیلی نزدیک بود جوری که هر روز همو میدیدم و یا باید باهم حرف میزدیم
تمام مدت مراسماش از خواستگاری تا عقد. کنارش بودم و کمکش کردم باهاش رفتم لباس گرفتم
روز عقدش و روز نامزدیم کلی دسر از دیروزش درست کردیم و همون روز عقد من کلی پذیرایی کردم از مهمان ها
خلاصه هرچیزی لباسش کم و کسر داشت و کفش نداشت برای اینکه خرج نیوفته از خودم دادم و کادو خوبی هم سرعقد دادم
شوهرش که عقلش نمیرسید ببرش براش بخره
حالا از فردای روزی که عقد کرده انگار نه انگار منو میشناسه نه زنگی نه خبری نه چیزی یکی دوبارم بهش زنگ زدم میگه پیش شوهرمم و ی جورایی وانمود میکنه که یعنی مزاحم نشو منم دیگه زنگ نزدم اونم خبری ازش نشد نامزدش بسیار مرد تند و حساسی هستش و دوستم با اگاهی به این مسئله گفت ظاهرشو دوس دارم و ازدواج کرد باهاش حتی به دوستم گفته بوده با دخترخالت رفت و امد نکن خوشم ازش نمیاد و کلا اهل محدود کردنه حتی برای کار کردنم
قبلا همش میگفت بریم بیرون یا زنگ الان هیچی فقط من کفشمو بهش دادم و امروز مهمانی بودم گفتم میخوامش از پریروز دارم بهش میگم کفشمو میخوام خونه هامون بقول خودش نزدیکیم بهم ماشینم زیر پاش هست ولی دیروز گفت میارمش برات سر کار صبح پیام دادم گفتم من دارم شیفتو تحویل میدم که گفت نگاه کردم برنامه رو امروز شبکارم برات با اسنپ میفرستم سر کار زنگ زدم ببیینم تا کی میفرسته چون شیفتو تحویل داده بودم و سرویس منو میخواست بیاره خونه که جواب نداد منم رفتم خونه که دیدم پیام داد
خونه محمدم خوابه محمد بذا بیدارشه عجب گهی خوردم دیروز نفرستادم
از صب انقد استرس دارم دهنم داره سرویس میشه
محمدم کنارم خوابیده نمیشد پیام بدم بخدا به گه خوردن افتادم اصن ک گرفتم ازت
به جون مامانم گریم گرفته اصن
گفتم خب بگو دوستم ی وسیله جا گذاشته خونمون ازم میخوادش
میگفتم پاشم برم خونه محمد میگفت واسه چی میری
عجب غلطی کردم ب قرآن
اصن من گه بخورم دیگه وسیله بگیرم از کسی شرمنده
میترسم این ببین من ازت کفش گرفتم
تا ظهر میرم خونه میفرستم واست
خلاصه گفتم چرا به خودت فوحش میدی باشه اسنپو گرفتی خبرم کن
خلاصه برام فرستادش ولی با سردی تمام گفتم بهش من نمی دونستم شب پیش نامزدتی (اخه هفته پیش عقد کرده نمی دونستم شب میره اونجا میخوابه) واگرنه پیام نمیدادم اونم گفت من توقع نداشتم توی این دوره حساس من که همش توی رفت و امدم و خونه نیستم تو جلوی شوهرم دوبار زنگ زدی صبح منم گفتم خب نمی دونستم که شب پیششی و بعدشم خب میتونستی بگی ی وسیله خونمون جا گذاشته باید برم بدم و دیدم باز هم سرده دیگه قطع کردم گفتم دستم بنده بعد پنج دیقه زنگ زدم گفت تحویل گرفتی گفتم اره گفتم خب خدافظ گفتم داشتم باهات صحبت میکردم که گفت دستشوییم خودم بهت زنگ میزنم دیگه زنگ نزد ما هم راه افتادیم به سمت مهمانی گفتم جلو شوهرم زنگ نزنه
براش اینو نوشتم
من دارم راه میوفتم دیگه نمی تونم صحبت کنم
به هر حال من دیروز که زنگ زدم خونه بودی و گفتی محمد میاد کلا اومدنم رو کنسل کردم که تو استرس نگیری امروزم به خدا نمیدونستم پیش همسرتی صبح زنگ زدم چون گفتی میفرستم ژنیکو گفتم نرم خونه تو بفرستی در بیمارستان
تو دوستمی و برام عزیزی هیچ وقت نمیخوام کاری کنم دچار تنش شی
مواظب خودت باش 💋❤️