2777
2789

امشب داشتم میومدم خونه ساعتای 8 بود گفتم برم یه پفک بگیرم بخورم

چشمتون روز بد نبینه درشو که باز کردم پفکا داشتن باهم دعوا میکردن

گفتم زشته بابا بس کنین چتونه آخه گرونی رو شمام اثر گذاشته نزنین همو قاطی کرده بودن بدجور

منم پفک پرت کردم و فرار کردم

یهو عقلم اومد سرجاش اون لحظه فهمیدم گرونی رو مغز من اثر گذاشته.

داستان واقعی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

میشه بیاید

شیواگل | 7 ثانیه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز