ببین عزیزم مادر شوهرت درد داره و میترسه و کلا بعضی ادما یکم جون دوست و ترسو میشن
مادر شوهر منم دستشو عمل کرده بود اصلا تکونش نمیداد هیچکاری نمیکرد
حدودا دو هفته ای موندم بعدش سالاماخ کردم . مثلا سرگرم بچم میکردم خودمو یا خورد کردنیارو من انجام میدادم به بهونه بچم میشستم خودش پای گاز وایسه غذا درست کنه
اونم وسواس داره مجبور شد یواش یواش خودش کاراش رو بکنه
صد البته ک یواشکی و نا محسوس هممون هواش رو داشتیم تا به روال سابق برگرده
مادر شوهر شما الان یک هفته تنهای تنهاست و اونیکی جاریتونم نیست
یهو که نمیتونه پاشه کاراشو بکنه
شما مثلا روزی دوبار برو سر بزن غذا بپز یا ببر و یا ظرفی هس بشور
رفته رفته کمترش کن