تا حالا سوار هواپیما شدی؟
اون لحظهای که بالا میری و از پنجره نگاه میکنی...
خونهها کوچیک میشن، آدما نقطه، و چیزایی که فکر میکردی خیلی بزرگن، یهو بیاهمیت میشن.
رابطه ما با خدا هم همینه.
خدا قرار نیست با برآورده کردن خواستههامون، خودش رو ثابت کنه.
خدا بودنش ثابت شده؛
این ما هستیم که گاهی فکر میکنیم اگر خدا بخواد خدایی کنه، باید مشکلاتمونو برداره.
اما واقعیت اینه که وقتی به خدا نزدیک میشی،
بالا میری...
اوج میگیری...
و هرچی بالاتر میری، مشکلاتت کوچیکتر میشن.
نه اینکه حتماً از بین برن؛
اما اونقدر ریز میشن که دیگه دلت درگیرشون نیست.
چشمت پر میشه از خوبیها، نه دردها.
دوری از خدا، مشکلها رو بزرگ میکنه؛
نزدیکی به خدا، خودِ آدم رو بزرگ میکنه.
برای همینه که حضرت زینبِ کبری بعد از اونهمه داغ و اسارت گفت:
«من جز زیبایی چیزی ندیدم»
این حرفِ **عشقه**.
عشقی که آدم رو میرسونه به جایی که با خدا معامله نمیکنه،
نمیگه اگر فلان چیزو بدی، باهات خوبم.
فقط میگه:
هرچی تو بگی... چشم.
خدا اون عشقیه که هرچی بیشتر ازش اطاعت میکنی،
سبکتر میشی،
آرومتر میشی،
و عجیبتر اینکه...
بیشتر لذت میبری 🤍
وسخت اینه که آدم نتونه به این مرحله نرسه چه بد عشقی رو از دست میده