من شاغل هستم،زحمت کشم،هیچ وقت حلال رو حرومو نمیکنم،۵ سال تمام کار کردم مادرم حقوقم را میبرد برام خرد خرد طلا میخرید،گاهی فاکتورها را به اسم خودش میگرفت،گاهی هم به اسم من میگرفت. حتی پدرم هم از زمان بچگی برای من طلا خریده بود،مادرم همه اینا رو به رسم امانت تا فاکتور طلا رو هم پیش خودش نگه داشت،به من میگفت شاید شوهرت دزد باشه،باید به من اعتماد کنی چون هر دختری به مادرش اعتماد میکنه،الان ۶۰ روزه مادرم فوت شده،طلاهام رو که ارزشش به نرخ امروز نزدیک ۲ میلیارد هست روپیش طلاهای خودش داخل کیف گذاشته،دوتا برادر ۲۱ ساله و ۲۷ ساله دارم ه صبح تا شب گوشه خونه میشینن از اینایین که میگن ای کاش پول بدون زحمت به دست بیاد،الان هر کاری میکنم طلاهای خودم رو بهم پس نمیدن،حتی فاکتور طلاهای خودم را هم بهم نمیدن،میگن این طلاها طلاهای مرده هست،اگه طلایی به مادرامانت دادی برو بهشت زهرا از مادر بخواه،حالم خیلی بده،داغونم،دوتاییشون میخندن،میگن طلاهاتو میفروشیم باهاش یه آپارتمان خیلی کوچولو میخریم،مادرم بیمار بود همه زحماتش رو دوش من بود،پدر هم ندارم،من از بچگی عاشق کد یک ۹۱۲ بودم پدرم برام این خط رو خرید ،گفتم پدر بزن بنام مامان، فرقی نمی کنه. الان برادر بزرگم زبونش رو تا ته در میاره برام میگه فقط بسوز ما پسر هستیم نه طلای امانتی از تو دیدیم،نه میزاریم روی کیف مادر رو ببینی
و نه سیم کارت رو میزاریم دستت بهش برسه،میزاریم مزایده
که به پایینترین نرخ دولت برداره،در صورتی که بابا خدا میدونه این خط رو برای تشویق من برای درس خوندن خریده بود،از طرفی برداشتن طلاها از طرفی خطم،
دارم میسوزم از صمیم قلبم