دختر عموی شوهرم شوهر نداره، فقط خودشو دختر ۱۸ سالشن.
با کل فامیل قطع ارتباطه از بس اخلاق نداره. عادت داره انقدر با یکی رفت و آمد می کنه و استفاده هاشو می بره، بعد یه شری می اندازه و می ره. همه تو فامیل ازش متنفرن. حتی خواهرو خواهر زاده های خودش. ماهم چون دلمون براش می سوخت یکم باهاش می رفتیم و می اومدیم. چند وقته گیر داده این محله ای که ما توش می شینیم(خارج از شهر زندگی می کنن) معتاد زیاد داره و واسه دختر جوونم خوب نیست، محلهٔ شما خوبه، می خوام اسباب کشی کنم اونجا. به این بهونه هر روز به شوهرم زنگ می زنه که بیا دنبالم بریم تو محله تون دنبال خونه بگردیم. من یه زن تنهام، حریف این بنگاه دارا نمی شم. به شوهرم می گه تو مردی، بیا معامله رو واسم جوش بده. فامیل میگن اهل جادو جنبل و این چیزاست. دوست ندارم پاش به خونه زندگیم باز شه. چیکار کنم پاش قطع شه؟