راستش الان نیستش
بخاطر جنگ قرار بود خانوادگی از ایران برن طبق آخرین حرفایی که بهم زد
خیلی روزای خوبی باهاش گذروندم خیلی مرد بود
راستش تفاوت های بسیار زیادی داشتم امگان اینکه به هم برسیم نبود هر روز هم وابستگی بیشتر میشد و این مشکل ساز بود
قبل از اینکه باهاش دوست بشم اصلا احساس تنهایی نداشتم
ولی الان که ارتباطم باهاش تموم شده خیلی احساس تنهایی می کنم
انگار یه تیکه از قلبم جدا شده
حالم در کل خوبه ولی شبا که میشه این احساس بهم هجوم میاره
چون همیشه هم شبا صحبت میکردیم
شب که میشه حس تنهایی سراغم میاد