دیشب خونه مادر شوهرم بودیم من ۱۸ هفته بارداری هستم
خواهر شوهرامم بودن بزرگه ۲ تا پسر داره ۵ سال و ۷ سال
کوچیکه ۱ دختر داره ۲ سالشه
من شنبه وقت گرفتم برای جنسیت بچه
حالا خواهر شوهر بزرگم اومده میگه دختر خواهر شوهرم که دوساله نشون کنن ماله پسر بزرگش اگه بچه منم دختر شد نشون کنن واسه پسر کوچیکش
(دوستان ما ترکیم عادیه که بچه ها از بچگی نشون هم بشن)
شوهرم گفتش که حالا کو تا اونموقع اصلا از کجا معلوم دختر باشه
منم گفتم اسم نزارین رو بچه بیاد خودش بخواد
خواهر شوهرم شروع کرد کولی بازی که اره تو مارو در حد نمیدونی خودت قبلا جدا شدی طلاق گرفتی
من چیزی نگفتم
خواهر شوهر کوچیکمم از خواهرش دفاع میکرد
مادر شوهرم هعی به دختراش میگفت نگو زشته
خواهر شوهرم یه دفعه برگشت طرفم گفت اره هزار تا دختر بهتر بود داداشم اومد طرف تو
شوهرم یه دفعه بلند شد گفت من یه تار گندیده آهو رو به صد تا مثل اونا نمیدم
چه طرز حرف زدن با زن حاملس
حالا که اینجور شد بچم دخترم بچه نمیزارم به پسرت نگاهم کنه
دستمو گرفت اومدیم خونمون
من میخواستم با شوهرم حرف بزنم گفت الان حوصله ندارم!
منم ولش کردم ولی قهر نبودیم
ساعت ۱ شب خواهر شوهرم پیام داده اره بخاطر تو من با داداشم دعوام شد
معلوم نیست از کجا اومدی چیکار کردی شوهرت طلاقت داده (من کلا دو ماه صیغه بودم تو نامزدی دیدم معتاده جدا شدم چیزی بینمون نبود)
اره من بخاطر تو با شوهرم دعوام شد آسایش نذاشتی برامون
منم جواب ندادم صبح پیم داد چیه جواب نمیدی پیام دادم محمدرضا (شوهرم)گفت بیا بخوابیم نتونستم جوابتو بدم بعدم گفتم حرص نخور عزیزم
کار خوبی کردم ؟
صبحم بلند شدم با شوهرم صبحونه خوردیم گفت که ناراحت نکن خودتو منم گفتم که دیشب حوابشونو دادی چرا ناراحت باشم
خوب جواب دادم؟خواهر شوهرم بد سوخت بخدا😂😅
ببخشید طولانیه نخواستم چند تا پیام بنویسم