10ساله که شوهر کردم ۱ بچه هم دارم
از زمانی که تو خونه بابا بودم مادرم منو چزوندههههه اندازه ۱۰۰برابر موهای سرم تا حالا بیچارم کرده
با اولین خاستگار هم شوهرمون داد
دلم به شوهرم رضا نبود گفتم نه اما گفت چشه جوون به این خوبی از خداخاسته اش بود.... مادرم نه مادربالاسرش بوده ن پدر بشدت حسوده و شیشه خورده داره
نامزدم بودیم با خواهرم همش فحش دنبال شوهرامون میداد چرا این فلان شده ها شما را نمیبرنتون سرخونه زندگیتون فقط چند ماه بود که عقد کرده بودیم😔
جهیزیه که هزار تومن پدر بی غیرتم بهمون نداد پولی ام نداشت چنتا آشنا خَیر بودن که جهاز من و خواهرم جور کردن اما نه مبلی نه میزی خیلی چیز جزوی فقط تخت خواب و لوازم اشپزخونه
همیشه حسرت و ارزو داشتم با انتخاب خودم با شوهرم بریم خرید جهیزیه هرچی میاورد تو خونه میخریدن میدادن میآورد بدون اینکه ببینم یا بپسندم
درجایی که عموی بزرگم چند سال قبل بهترین جهاز به دخترش داد.نزدیک عروسی مامانم به خاله ها و دایی و آشناها زنگ زد این کادویی که میخایید بدید برا عروسی بدید به من چنتا وسایلش مونده بگیرم 🤧کادوها را گرفت ازشون رفت برام چند تکه خرید اورد .روز عروسی رفت ارایشگاه کلی رسید به خودش اما هزار تومن کادوی عروسی نداد بهمون اخر شب اومدن خونمون مهمونا مردم از خجالت خونه عروس خالی فقط اشپزخونه وسایل بود و هال پزیرایی فقط میز تلویزون و بخاری والسلام.....
چند سال اومدن خونم میخوردن میرفتن از توش فتنه بپا میکردن پدرمادرم سر فرشم بی احترامی میکرد شر بپا میکرد منو شوهرم دعوا کرده بودیم پارسال اومد اینجا عوض وصله پینه داشت از پشت سر من بد میگفت برا شوهرم
شوهرم چند سال خیانت و هرزگی کرد خبر داشتن از همه چییییی میخاستم طلاق بگیرم اومد اینجا گفت شوهرت هیچ کاری نکرده چیزی نبوده چندین بار 🤯
پشتشا گرفتن حمایتش کردن اخه کی همچین کاری میکنه
مادر بیشرفم به من گفت تو زیر سرت بلند شده که میخای طلاق بگیری بهم تهمت زد به من اگه طلاق بگبری نمیزارم اینجا زندگی کنی
دارم میسوزم میسوزم که میدونستن چ کارهااا کرده شوهرم خیانت کرده بعد بیاد به من همچین چیزی بگه اصن نمیفهمم این حرفش چه ربطی داشت
همش بی احترامی میکنه هرچی میخاد میگه حالم ازش بهم میخوره
خونه خواهرم ۳سال یبار میرن احترامشونم به جاس اونا را بیشتر میخاد تا من که نون و نمکم میخوردن نمکدون میشکوندن