سه ساله عقدیم😖امروز اومد دیدنم، تا از موتور پیاده شد بغلش کردم و گفتم سلام البته با بی حوصلگی چون اعصابم بشدت خورد بود واس اینکه عروسی نمیگیره خونمون کامل نیس و واقعا از انتظار خسته شدم
خلاصه بعد گفت ناراحتی؟
بعد فورا گفت به تخمم
من چیزی نگفتم خاص گریم بگیره جلو خودمو گرفتم
و کلا تا آخر همینجوری بود
منم حالم بد بود ها ولی به سرض خالی نمیکردم من فقظ سکوت میکنم وقتی خیلی ناراحتم
گفت چیه چرا ناراحتی و اینا
منم میگفتم چیزی نیس چون به محض اینکه بگم شروع میکنه به قول های الکی و پوچ
منم حوصله نداشتم