2777
2789
عنوان

خانوادم خستم کردن

130 بازدید | 7 پست

من یه اشتباه کردم تو زندگیم(در رابطه با درس و کنکوره) از روزی که اون اشتباه رو کردم، روزی نبوده که بهم تیکهشو نندازن، تو کل زندگیم دست از پا خطا نکردم و طبق معیارای خونواده بودم(هرچند اشتباه کردم بخاطر همینا رفتارشون با من اینطوری شده) الانم هروقت با خواهر برادر کوچیکترم سر یه چیزی بحث میکنن اون وسط الکی الکی به منم تیکه میندازن و همش میگن وقتی بزرگه اینه از کوچیکه نمیشه انتظار داشت و ازین قبیل حرفها، چون هنوز پشت کنکورم هردقیقه تیکهی اینکه علاف و بیکاره و چمیدونم ازین حرفا رو میندازن بهم، درحالی که اگر میخواستم برم دانشگاه میتونستم دانشگاه دولتی پیراپزشکی برم ولی رشته های مورد علاقم نبودن بخاطر همین نرفتم، دیگه ازین گیر دادنا سر همه چی خسته شدم، من میبینم بقیه هر کاری دلشون میخواد میکنن هرجوری دوسدارن رفتار میکنن طبق معیارای. خودشونن چه پوششی چه رفتاری چه روابط دوستی و غیره، و پدر مادرا میزارنشون رو سرشون، من که همش سرم به کار خودمه و هی تو خونه چپوندم خودمو(که نمیگم کار من درسته، همچنان میگم من اشتباه کردم که اینطوریم) همش حرف میخورم و هیچوقت هم ازم راضی نمیشن

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

توپو بنداز تو زمین اونها یه سریا تا سلیطه بازی درنیاره آدم بیخیالش نمیشن

اتفاقا این روزای اخیر سعی کردم همینطوری باشم، بابام همیشه سر شال و اینا حساسه حالا کل دخترای فامیل خودش بدون شال میرن اینور اونور، اون روز منم فقط یه کلاه زدم داشتم میرفتم بیرون باهام بحثش شد که شال بزن و ازین داستانا منم محترمانه گفتم دلم نمیخواد و رفتم بیرون، ازون روز هنوز باهام قهره و امروزم تو بحثش با خواهر برادر کوچیکم سیر تیکه بارم کرده، منم داشتم میترکیدم از خونه زدم بیرون فقط یکم راه رفتم و دویدم بلکه خونه رو نزارم رو سرم

فعلا برو کتابخونه ای جایی بکوب تا کنکور بخون هرچی گفتن اهمیت نده ، سخته اه

بدبختی که نمیتونم تو کتابخونه درس بخونم حتما باید توی یه اتاق باشم هیچ موجود زندهایم نبایذ کنارم باشه و هی میخوام تغییر حالت نشستن بدم وگرنه باسنم و کمرم نابود میشه🙏🏽

منم این مشکلو داشتم؛ هرکاری میکردم تا فقط خانوادم بهم افتخار کنن و باهام خوب باشن ولی بعضیارو دیدم خیلی خوشبختن حتی اشتباه میکنن خانواده هاشون در آغوش میگیرتشون و میگن عیب نداره فهمیدم خانواده های ما بلد نیستن. بعد از اون دیگه هیچی برام مهم نبود گریه میکردم از غم ولی کار خودمو میکردم این زندگی منع چرا باید دیگران زیست کننش؟ دقیقا بابام بهم گیر میداد برادرزاده هاش همه بی حجاب شدن ضایع شد؛ همش پز اونارو میداد. در کل اصلا ناراحت نباش

منم این مشکلو داشتم؛ هرکاری میکردم تا فقط خانوادم بهم افتخار کنن و باهام خوب باشن ولی بعضیارو دیدم خ ...

هنوزم اگر بهش بگم برادر زاده های خودتو ببین میگه ادد باید خودتو با فلانی مقایسه کنی، من چیکار به اون دارم و ازین حرفا ولی دیگه اهمیت نمیدم هرچند خیلی یکاری میکنه حرص بخورم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز