برو مشغول یه کاری کن خودتو
آشپزی یا هرکاری
من خودم باخیاطی خیلی حالم خوب میشد
نه اینکه حرفه ای باشم درحد یه شلوارروبر کردن
میرفتم ساعتها براخودم مشغول بودم همسرمم دائم صداممیزد بیا اینجا پیشم
آخرشم خودش میومد تواتاق به زور میکشید منو میورد توپذیرایی
امااز بعدبچه دارشدن روابطمون خیلی عوض شد