من ده ساله شاغلم از وقتی که رفتم سرکار همیشه عادت داشتم حقوقم رو طلا میخریدم چون خانوادم خوب نبودن و بعد مدتی هم یتیم و اواره شدم خب هیچ تکیه گاهی نداشتم باید به فکر سقفی برای خودم می بودم
تا اینکه به اندازه یک اپارتمان توی پایین شهر جمع کردم و خواستم برم بخرم اما چون احمق و ساده بودم فریب مادر دزدم رو خوردم گفتش طلاهات رو بده تا من خونه بسازم شش ماه بعد پس میدم اما ۴ ساله بردشون و چون طلا گرون شده این دزد میگه فقط معادل پولت زمین بهت میدم بسیار بسیار حروم خور و دزده اوضاع روانشم داغونه طوریکه جلوی همه میگه دختر من فاحشه ست منم از ترس ابرو سکوت کردم هنوزم پس نداده ضمن اینکه اگر الان طلاها موجود بود ۴ میلیارد می ارزید
بعدش دیگه من رفتم ماشین خریدم با بقیه حقوقم و بخاطر یکسری مشکلات فروختمش گفتم بدم طلا و پارسال ماشین رو ۸۰۰ میلیون فروختم روی طلای ۴ میلیونی دیگه خودتون حساب کنید چقدررررر طلا میشد
باز این دزد تصادف کرد داشت می مرد گفت خرج بیمارستان تقبل کن تا دوهفته دیگه داداشم پول واریز کرد پس بدم و منم فقط خواستم جونش نجات بدم دلسوزی کردم اما پولها رو برد که برد و کلا پس نداد داداششم بهش اعتنا نکرد میگه وظیفته چون حقوق داری خرج خانواده رو به گردن بگیری هیچ عذاب وجدانیم نداره
من که نفرینش کردم چون از قلب پاک من سواستفاده کرد به همه بدبین شدم و نزاشت به جایی برسم
الانم خیلی خوشحاله من صاحب خونه نشدم چون عقده ایه حسودیش میشه
چطور خودم اروم کنم؟