یکی از فامیلامون خیلی دوسم داشت. اومد خواستگاری.و من ردش کردم. نمیدونم چرا تو تصمیم گیری هام خیلی اضطراب میگیرم از شدت اضطراب رو تک تک چیزهاش شاید باورتون نشه ولی رو انگشتای دستاش هم حساس شده بودم. بعدش چند تا خواستگار برام اومد ولی هیچ کدومش حتی به مرحله راه دادن نرسید. خیلی دلش رو شکستم خیلی امیدوارش کردم اینجا هم ببینید خیلی تاپیک راجع بهش زدم و مشورت کردم. ولی انگار اون تایم بیمار بودم، مریض بودم و خیلی خیلی میترسیدم و الکی رو قیاقش گیر شده بودم.الان خیلی پشیمونم ، امیدوارم خدا منو بخشیده باشه بابت غروری که ازش خورد کردم ، چیکار کنم الان؟ دلم میخواد ازدواج کنم زودتر🥲😭. پشیمونم. پشیمون. فقط از ترس اینکه بعد ازدواج دوسش نداشته باشم و نتونم رد کردم.