هنوز در مراحل دادگاهم جدا نشدم
امروز سر اینکه تلفن رو داد به من تا با مادرش حرف بزنم دعوامون شد چون بارها بهش گفتم تلفن رو نده به من واقعا حسش نیست صحبت کنم
بعد تموم شدن تلفن
گفتم چرا گوشی رو میدی خوشم نمیاد صحبت کنم
حمله کرده به من قندونو پرت کرده زمین چایی رو از دستم گرفته من و زده
دعوامون شد میگه تو روانی خانواده شوهرت راست میگن بخاطر همین شوهرت ولت کرد حقته
گه دختر فلانی تو دهنت
منم اینارو شنیدم قاطی کردم داد میزدم که همه رو اعصاب منم تو دیگه ولم کن تو از دشمن بدتری
به پدر مادرمم گفتم من میخوام برگردم نمیتونم تحمل کنم
برم خونه خودم راحت ترم